پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

صداقت عشق
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢  کلمات کلیدی:

بانوی مهربان من :وقتی که عاشق تو شدم؛ وجودم مثل شبنمی شد که با طلوع آفتاب عاشقی تو ؛در عشقت ذوب شد ؛که هیچ چشمی نتواند آن را ببیند......عاشق تو شدم ؛شعرهای دفترم ؛کشت زاری از بهشت شد وطراوت وسرسبزی ......وقتی که عاشق تو شدم گذشت زمان ؛را حس نکردم ......و همه ی وجودم؛ در تو معنی پیدا کرد........ای شهرزادقصه های  من :این روزها پیش آمده که ؛مثل کودکی تنها؛ برای بهانه ؛دوری تو اشک هایم جاری می شود ومایه ی آرامش من ؛چشمان زیبای توست که از نگاه مهربان تو ؛ لبریز است ...........من برای تو شعرهایی سرودم؛ اما شعرهایم در زیبایی چشمان تو گم می شوند ......من شعرهایم را به باد؛ سپردم تا به تو برساند ودلتنگی هایم؛ را برروی آب دریا نوشتم ؛زیرا می دانستم که آب دریا ؛همه ی دلتنگ هایم را خواهد شست .........ای شهرزاد  قصه های من ؛زیبا ترین فصل عاشقی من وتو ؛در این است که درهیچ عقل ومنطقی نمی گنجد......زیباترین فصل عاشقی من وتو در این است ؛که بر روی آب درحرکت است ؛وغرق امواج متلاطم حوادث زندگی نمی شود ؛چرا که عشق من به تو ؛پاک ومنزه واهورایی است ........ای شهرزاد من :به جزءحضور تو؛ هیچ چیز این دنیای فانی را جدی نگرفتم حتی عشق را .........بانوی من :بی تو من چون برگ زردپاییزی هستم؛ غریب در زیر قدمهای رهگذران ؛وعشق تو آغوش بی دغدغه ای است ؛ومن در این لحظات سخت وتنها به آغوش؛ پر از آرامش تو محتاجم ........قسم به عشق وقسم به قلم ؛که از قداست عشق می نویسد؛ که من تورا دوست دارم.... و زخمهای روزهای تنهایی ام ؛ را به آفتاب دادم   .......وتنها دارایی من در این دنیای؛ پر از نیرنگ عشق پاکی است که بتو دارم ؛وبرایم مقدس است ........(تقدیم به  همسرمهربانم )