پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

شعر دلتنگی
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳  کلمات کلیدی:

این روزها ؛عاشقم ؛دیوانه ام ؛مستم ؛ویا نمی دانم کیستم ؟؟؟ ویا ابری ازاندوه که قدرت بارندگی ندارد........احساس می کنم که مثل سئوال بی جواب وپاسخم ؟؟؟؟از چهره ی غم گرفته ام می پرسم که توکیستی که مانند تصویرغروبی پاییزی در قاب زندگی هستی  ؟؟؟؟یک روز خاکسترم سرد وخاموش وخالی .......ویک روز مثل شعله گرم وپر از نشاط.......این روزها دلتنگم ؛مثل ماهی قرمز کوچک که از غربت تنگ بلوری در در عذاب است.....ومثل یاس های روی دیوار خانه شبهای مهتابی بی خوابم ......طاقت ندارم ودلتنگ ...بغضی سنگین گلوی را می فشارد........ای کاش می شد اشک چشمم قطره قطره برگونه های سردم جاری شود.....ای کاش در خاطرم نقش خیال تو نمی افتاد؛تا در عشق تو ذوب وخاکستر شوم......تو مانندنسیم پاییزی از من گذشتی ....ومرا با بهار عشق سبز وزنده نگه داشتی ......این روزها کمی خسته ؛کلافه ؛ودلتنگم .......پس ای اشکها جاری شود تا مرهمی بر دل زخمی من باشید.......