پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

روزهای انتظار
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤  کلمات کلیدی:

گوش کن .....صدای پای کسی می آید.....صدای پای همان سفید پوشی که مملو از عطر وبوی محمدی است .....مردی که روزی ؛بر افق کعبه می ایستد؛ وفریاد عدالت سر می دهد ......می خواهم به پروانه ی شب های  تنهایی ام سلام کنم ....وبگویم: ای آرامش دلهای خسته وروح های نا آرام ؛روزها همچنان در فراغ تو خاکستری است .....در این سرای غربت ؛بی تو ؛من چه کنم ؟....... پی تو می گردم .....پشت آن سروهای بلند ...........پشت شاخه های گل ارغوان .....روی پرهای خیال .....وبه دور از تردید من تورا می جویم ........اینک لحظه های بارانی شدن دیده ها ومهتابی شدن آسمان دلهاست .........این شفق نیلگون غروب آدینه ها ؛که در پی هم می آیند وزمان انفجار نور را خبر می دهند.........وتنها واژه ی انتظاراست که  به این کویر خیال وتنهایی وسعت می بخشد.....مولای من :بی تو دلم شکسته است ....بی تو بهار برایم معنایی ندارد.....وغم ها از دل برون رود آن دم که تو باز آیی....ای آشنای دل نمی دانم کی خواهی آمد؟.....اما می گویند که چشمها؛ در خواب احساس دارند ........اما من می دانم که کمتر چشمی تورا به خواب دیده است..........چرا که تو سرچشمه ی بهترین های عالم هستی......تو احساس گرم من هستی ؛که در آدینه ای سبز طلوع خواهی کرد....وحضور تو آنقدر وسیع است که حتی در افق نگاه خزان زده ی دشمنان نیز می توان فهمید.......مولای من :تو می آیی ......بگو که می آیی...می دانم که خواهی آمد....چرا که اینها سرگذشت نیست ....سرنوشت است......تو می آیی تا آسمان همیشه صاف بماند ....وابرها ازغم انتظار تو هرگز نبارند.......تو می آیی چراکه هیچ گونه ای سر بر بستر خاک نمی نهد......وهیچ پروانه ای به گرد شمع نمی گردد تا در فراق فراق  تو بسوزد....تو می آیی تا عدالت برهمه جا حکم براند.........مولای من می دانی اگر تو نیایی .......جوانه ی نونهال خشک می شود....ودر پشت سرو با استقامت خمیده می گردد........آبشار می خشکد.......پرستو رسم کوچ کردن را از یاد می برد ......وماهی در آب جان می دهد.........وزمانه می ایستدودنیا از حرکت...........تو می آیی .......چرا که آب هم منتظر توست ........همان آبی که مهریه ی مادرت زهرا بود ......ومی خواهد با بوسه بر پاهایت از شرمندگی عطش حسین در کربلا درآید........تو می آیی .......می دانم که می آیی......زیرا که انتظار فرج از نیمه ی شعبان داریم.........