پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

طلوعی دوباره
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩  کلمات کلیدی:
ای آفتاب ؛زندگی من طلوعی دوباره کن ؛که امید من به توست .........بگو ازکدام مشرق طلوع خواهی کرد؟........ایا گیسوان طلایی تو دوباره در باد شانه خواهد شد ؟.......تا من بوی زلف های تورا از نسیم صبحگاهی حس کنم ؟...........محبوب من؛درآن روزجدایی کدام واقعه در امتداد دنیا بود که درخت عاشقی ما برگهایش را به باد سپرد؟........بگذار که بغض های فرو خورده من بر دامنت ببارد ؛تا من ؛آوازلرزش لبانت؛ راکه راوی مقدس ترین نیایش  آوازهای غربت است را بشنوم ..........با من بیا تا سر عهد با این دل ساده واشکی که در فراق تو جاری ست.......من چیزی ندارم جزاین دل ساده واشک...........