پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

آرزو
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱  کلمات کلیدی:

در دفتر عمر من باوجود توزیبایی وشکوه هست......وتو می توانی به من  زندگانی وامید را ببخشی ........اما در میان من وتو فاصله هاست.....ومن در این اندیشه ام که می توان با لبخند فاصله ها را برداشت ......چشم های تو به من شور عشق ودلدادگی ومستی می بخشندوبی تو من هم  چون چناری کهن که از درون تهی وتلخ است......گاهی وقتها با خود می اندیشم که چه کسی باور می کند که جنگل سر سبز جان مرا آتش محبت تو به خاکستر تبدیل کرد؟........