پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

شرمندگی آب
ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩  کلمات کلیدی: محرم وصفر ، ایثار وگذشت ، وفاداری وصبر ، جوانمردی

ای حسین .....وقتی که صدای هل من ناصر تودر وادی کربلا پیچید.......آن هنگام که تو گفتی آیا کسی هست که با امید به خدا به فریادمان برسد؟؟؟؟وبه یاری ما بشتابد....در صحرای کربلا چه گذشته بود که گوش زمانه کر شده است؟؟؟؟؟وقتی که صدای شیون کودک تودر خیمه برخاست ....وتوبه طلب آب او را بردی .....آب تا قیامت شرمنده توشد.......وآن هنگام که تو آن پروانه را بالای دست گرفته بودی ......گلویش را مثل شمعی که دربرابر باد سربریده می شود بریدند......ای حسین (ع) کلمات در ایثار تو به بی وزنی افتادند ومن دراین اندیشه ام که وسعت ایثار تورا چگونه بنگارم........تو فریاد مظلومیت تاریخی .....ومحرم با نام توزنده است ........