پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

یاقمربنی هاشم
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢  کلمات کلیدی:

تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند.......تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند....... دست‌هایی که دستان خداست و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده.......... همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست وتمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است....... دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت؛ چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست......... هر که با دست‌‌های تو بیعت کند، دستان خدا را در آغوش گرفته........ .دست‌هایت، برکت عشق را در سفره‌های عاشقان می‌نهند........ اینک نان و خرما نه، که از تو آب حیات می‌طلبیم، آب مراد... . از تو عافیت می‌خواهیم. از دست‌های توانگرت، سعادت ............کاش دست‌های تو تمام ابرهای سیاه ستم را از آسمان دنیا فراری دهند............... کاش دست‌هایت به یاری انسان برخیزد و او را وارث صلح و آشتی کند......... دستت را بردار و پشتوانه دریاهاکن تا بر موج‏ها بیاشوبند و شجاعتت را به پیشانی صخره‏ها بکوبند.........دستت را بردار و پشتوانه مردانی کن که شجاعت را از ظهر دستان تو به ارث برده‏اند.........آه، عموی آب‏های دنیا! دهان خشکت را بر لبان اقیانوس‏ها بگذار، تا سیرابشان کنی ........ازآن‏چه نتوانستی به سه ساله‏هایی چشم به راه، بنوشانی............ آب‏ها زمانی طراوت گرفتند که تو یک مشت آب را از آستانه لبانت پائین آورده، بر زمین ریختی. ..........بعد از این، هرکه مشتی آب بر می‏دارد، بوی دستان تو سیرابش می‏کند..........که می‏دانست این‏چنین سر به صخره کوبیدن آب‏ها، زمزمه عاشقانه‏هایی است که یک روزتو در گوش موج‏ها نجوا کردی...............