پاییز فصل زیبا

ازچشمانت برایم شعری بخوان تا درقافیه های آن گم شوم.....

دهم محرم
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥  کلمات کلیدی:

ظهر بود وغربت وعطش .......ووحشتی غریب .......آسمان بالهای خود را گشوده تا پذیرای پرندگان اوج گرفته دشت نینوا باشد.......آب فرات غوغا می کرد .......می خواست با امواج سهمگین خود به نبرد کافران برود.....تا از شرمندگی عطش حسین در آید.....شیهه ی اسب های بی سوار سکوت صحرا را می نوردید......اینک ظهر عاشورا است ....وغیرت خدا بین خیمه گاه ولشکر کفر ایستاده بود .......لحظاتی دیگر همه پروانه وار برای خداحافظی گرد او می آمدند......وغیرت خدا کاروان ایثار وعشق را به زینب (س) سپرد ........ولحظاتی بعد در باران متواتر فولاد افشا شد.........وامشب غریباترین شام است .......السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)..........