در انتظار طراوت باران

به تماشای ؛چکاوکها هیچ کس؛ پنجره ای باز نکرد ؛هیچ کس دانه نداد .....ومن از تو می پرسم :ای ابربزرگ آیا جز تو کسی؛ بر مرگ روزهای عاشقی من هم زاری کرده است .....محبوب من :کاش می دانستم که در کدامین شامگاه تنهایی؛ مهتاب از کار خواهد افتاد؛ تا من به گدایی عاشقی بروم .......آسمان ای چتر زیبای عاشقان ....قدیم ها وسیع وبی کران بودی اما این روزها عبوس وخشمگینی؛ وسخاوت را از خود دور کرده ای تا گل های باغچه ی عاشقان ؛همچنان در انتظار طراوت باران باشند........

/ 0 نظر / 5 بازدید