خواب شیرین دوران کودکی

می روم سوی گذشته ای دور

سواربربال های کودکی

می روم تا خودم را رها کنم

درهوای پاک ونجیب رویا ها

می نشینم درکنارمادرم

ازبوی عطرچارقدش مست می شوم

ازمادرم می خواهم برایم لالایی بخواند

تا شاید کمی آرامش به برگردد

آرام سرم را روی زانوی مادرم می گذارم

صدای لالایی اش روحم را نوازش می دهد

برای کمی آرامش چارقد ش را روی صورتم می کشم

وآرام ؛آرام به خواب می روم

خوابی خوش وسنگین با آرامشی عجیب

گذشته ام را می بینم

تمام خاطرات دوران کودکی ام

همه چیز سر جای خودش بود

شیطنت های کودکی ؛دوستانم

درخت توت که تاب را روی آن بستیم

ودیوارکاهگلی خونه ی ما

درعالم خواب وبیداری

کسی مرا تکان می دهد

چشمانم را بازمی کنم وازخواب بیدارمی شوم

احساس می کنم تازه متولد شده ام

صدای اذان صبح ازگلدسته های مسجد بگوش می رسد

وضومی گیرم وبرای نماز صبح آماده می شوم

و برای شادی روح مادرم وتمام مادران

مهربان فاتحه ای می خوانم

/ 4 نظر / 16 بازدید
مژگان

موفق باشید http://sokootebaran.persianblog.ir/

نقاشی های من

سلام نماز و روزه قبول واقعا شعراتون جذابه من هم استعداد شعری دارم ولی نمیتونم درک شعر زو بیان کنم و مفهوم شعر رو برسونم,خوشحال میشم راماییم کنید[گل][گل][گل]

دهه هفتادیا

کاش میشد بچگی را زنده کرد بچهی شد بچگانه خند کرد شعر قهر قهر تا قیامت را سرود ان قیامت که دهی بیش نبود