شب وتنهایی

شب آمد وتنهایی ومن وباز هم رویا های  طلایی وصال تو ؛خواب را ازچشمانم ربود.....من با یاد تو ؛شب ها را به صبح می رسانم؛ ودر با مدادان به امید طلوع دوباره ی تو به زندگی سلام می دهم ......ای معشوقه من ؛یک لحظه بیا ومرا دریاب .....که من مانده ام؛ ودو چشم بی خواب......وبعد از تو چه گویم ؛ به این دل شکسته ورنجور وبی تاب......شب آمد وتنهایی ومن ومهتاب.......

/ 0 نظر / 5 بازدید