خاطرات پاییزی

این متن زیبا رایکی ازدوستانم برایم کامنت گذاشته با تشکر از این دوست ارجمند

اینجا حالا پائیز ست و تو دیگر نیستی ....

انگار که هرگز نبوده ای...

وهر برگی که می افتد، من با تمام خاطرات بهار از تو می کاهم...

در دفتر عاشقانه های بی معشوقی که تنها وارث اش بادهای نیمه شب اند...

تا در ملاقات پنجره های بی ماه دست خالی نباشند...

اینجا پائیز ست و میلاد قلب من در هوای زرد عشق به یاد توست...

اینجا حالا پاییزاست ومن برگ زردی هستم که بی تو قسمت بادم....


/ 5 نظر / 18 بازدید
دهه هفتادیا

من ان برگ پاییزی.... مثل ارزو هایی ناتمام ارزو هایی که با عبور یک عابر خسته و بی توجه زیر پاهی ادمی له میشوند و صدای خش خششان طنین دلنواز عطر های جمعه است من ان برگ افتاده مسافر با قدمی بگذر تمامم کن....[گل]

سحر

سلام بعد از مدتها اومدم نت ببخش که نتونستم تو این مدت به وبتون سر بزنم آپ کردم دوست داشتی یه سر بهم بزن موفق باشید

سحر

قدر تو به اندازه ی صبر توست ... و رازهایت ، نهفته در صبرهایت اصلا تو آمده ای که صبر کنی !