لحظه های خیال

من نمی دانم که ؛پشت پلکهای بسته ی تو ؛چه رازی نهفته است.......اما خوب می دانم که این ؛چشمها زمانی پناهگاه روزهای تنهایی من بود........ومن در اندیشه ؛لحظه های خیالی خود همیشه به آن چشمان مستانه ی ؛تو امید می بستم که ؛مایه ی دلگرمی من بود در زندگی........کجا رفت آن نگاه های شیرین لحظه های وصال .........کجا رفت آن دلربایی وشیدایی .......مجال هیچ گریزی نیست وتقدیر چنین است .....زیرا هرچه بیشتر از هم می گریزیم به لحظه های وصال بیشتر دل می بندیم ؛ومن نمی دانم که پشت پلکهای بسته ی تو چه رازی نهفته است...........

/ 0 نظر / 5 بازدید