هوس وپریشانی

آغازی بود که با هوس شروع شد.......

وبا پریشانی تمام شد......

با تمام لرزش ها ودرد شکستنی های این دل ......

من مفهوم انجماد را فهمیدم.....

پرده ای بر چشم هایم کشیدم .....تا سردی نگاه تو ....

گرمی اشک را ازمن نگیرد.....

آرزوها یم ؛پنهانی خواهد ماند....

ومن نمی دانم در کدامین وادی سرگردان خواهم ماند.....

می پنداشتم تورا ؛در تو می جستم ....اما دریغ که نیافتم.....

با این همه برگ ؛برگ دفتر خاطراتم بوی تو می دهد.....

/ 9 نظر / 16 بازدید
نرجس خالوئی

بسیار هم دلنشین ممنون از نوشته ی زیبایی که به یادگار گذاشتید

علیرضا

سلام استاد تو قلب ما جا داری [قلب] با اینکه سر نمیزنم زیاد به کسی ولی بعضیا هنوز تو قبلم جا دارن و به یادشون هستم [قلب]

آذر زمانی

سلام ممنونم که اومدین

سایه

سلام بسیار زیبا مثل همیشه[گل] از بابت تاخیر عضر میخوام شرایط روحی مستعدی ندارم انشاالله بهتر شم جبران غیبت ها رو خواهم کرد [گل]

محسن الله وردي(مشتعل)

سلام وقت بخير دهه فجر مبارك باد 1-انفجار نور 2-عکسنامه3(ویژه امام هادی النقی(ع) 3-زيباترين نام با3پست به روزم خوشحال ميشم سر بزنيد ياعلي[گل]

یاس

سلام برادر بزرگوارم بسیار بسیار زیبا بود عالی بود[دست][تایید][دست][گل]

نيلوفر

سلام گلم خوبيد؟ عالي بود [دست][دست][دست] مرسي از حضور سبزتون[گل][گل][گل][گل][گل]

نيلوفر

اين روزها شدم معادله چند مجهولي هيچکس از هيچ راهي من را نميفهمد[دلشکسته]

محمدرضا

دفتر خاطراتم را مدتهاست بسته ام... گذاشته ام آن گوشه ی اتاق... آنجا که جایش امن تر است... اتاق هم بوی خاطرات تو را گرفته است.... انگار فراموش شدنی نیستی....