دلتنگی

گاهی دلتنگ می شوم

چون دلتنگی پرنده برای سفر

وچون دلتنگی ماه برای همکلامی با ستاره درشب

دفترخاطراتم رامی گیرم وآهسته برگ ها راورق می زنم

لمس می کنم وجودتورا

دربرگ؛برگ دفترخاطراتم

ای یار؛دیرین؛امروز؛دیروز؛وآینده ام

دیگرمجالی برای گفتن نیست

لحظه های آشفتگی دل مرادریاب

که بین وصل ؛وهجران تو؛اسیروبیقرار؛ودلواپس است

/ 0 نظر / 15 بازدید